|
|
|
|
|
آسمان را گفتم می توانی آيا بهر يک لحظه ی خيلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت ديگر گردی گفت نی نی هرگز من برای اين کار کهکشان کم دارم مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم *** خاک را پرسيدم می توانی آيا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی گفت نی نی هرگز من برای اين کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم *** اين جهان را گفتم می توانی آيا لفظ مادر گردی همه ی رفعت را همه ی عزت را همه ی شوکت را بهر يک ثانيه بستر گردی گفت نی نی هرگز من برای اين کار آسمان کم دارم اختران کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم *** آن جهان راگفتم می توانی آيا لحظه ای دامن مادر باشی مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی گفت نی نی هرگز من برای اين کار باغ رنگين جنان کم دارم آنچه در سينه ی مادر بود آن کم دارم *** روی کردم با بحر گفتم او را آيا می شود اينکه به يک لحظه ی خيلی کوتاه پای تا سر همه مادر گردی عشق را موج شوی مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی گفت نی نی هرگز من برای اين کار بيکران بودن را بيکران کم دارم ناقص ومحدودم بهر اين کار بزرگ قطره ای بيش نيم طاقت وتاب وتوان کم دارم *** صبحدم را گفتم می توانی آيا لب مادر گردی عسل وقند بريزد از تو لحظه ی حرف زدن جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی گفت نی نی هرگز گل لبخند که رويد زلبان مادر به بهار دگری نتوان يافت دربهشت دگری نتوان جست من ازان آب حيات من ازان لذت جان که بود خنده ی اوچشمه ی آن من ازان محرومم خنده ی من خاليست زان سپيده که دمد از افق خنده ی او خنده ی او روح است خنده ی او جان است جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم روح نورم من اگر،روح وروان کم دارم *** کردم از علم سوال می توانی آيا معنی مادر را بهر من شرح دهی گفت نی نی هرگز من برای اين کار قدرت شرح وبيان کم دارم منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم *** درپی عشق شدم تا درآیينه ی او چهره ی مادر بينم ديدم او مادر بود ديدم او در دل عطر ديدم او در تن گل ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم ديدم او درپرش نبض سحر ديدم او درتپش قلب چمن ديدم او لحظه ی روئيدن باغ از دل سبزترين فصل بهار لحظه ی پر زدن پروانه در چمنزار دل انگيزترين زيبايی بلکه او درهمه ی زيبايی بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنايی همه جا پيدا بود همه جا پيدا بود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:55 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است
نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم ز رنگ آمیزی غم های انبوه که در رگهام جای خون روان است سیه داروی زهر آگین اندوه
فغانی گرم و خون آلود و پر درد فرو می پیچدم در سینه ی تنگ چو فریاد یکی دیوانه ی گنگ که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه ی دل نهان در سینه می جوشد شب و روز چنان مار گرفتاری که ریزد شرنگ خشمش از نیش جگرسوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی است خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم (ه.ا.سایه) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 2:41 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه خاك نفس مي كشد ؟ بياموزيم. شكوه رستن اينك : طلوع فروردين ! ...گداخت آنهمه برف دميد اينهمه گل شكفت اينهمه رنگ ، زمين به ما آموخت ز پيش حادثه بايد كه پاي پس نكشيم مگر كم از خاكيم نفس كشيد زمين ما چرا نفس نكشيم ؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 14:23 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
از آجیل سفره ی عید،چند پسته لال مانده است...آنها که لب گشودند،خورده شدند...آنها که لال مانده اند،می شکنند...دندانساز راست می گفت:پسته ی لال،سکوت دندان شکن است..... من تعجب می کنم چطور روز روشن،دو هیدروژن با یک اکسیژن ترکیب می شوند...و آب از آب تکان نمی خورد..... بهزیستی نوشته بود:شیر مادر،مهر مادر،جانشین ندارد...شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد...پدر من یک گاو خرید...و من بزرگ شدم...اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت،جز معلم ریاضی عزیزم که همیشه می گفت:گوساله بتمرگ! با اجازه ی محیط زیست،در دریا دکل می کاریم.ماهی ها به جهنم! کندوها پر از قیر شده اند...زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند...چه سعادتی!داریوش به پارس می نازید،ما به پارس جنوبی! رخش گاری کشی می کند...رستم کنار پیاده رو سیگار می فروشد...سهراب ته جوب به خود پیچید...گردآفرید از خانه زده بیرون...مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند...ابوالقاسم برای شبکه ی سه سریال جنگی می سازد... وای...موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند..... صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم...از شما چه پنهان...ما از درون زنگ زدیم..... (زنده یاد حسین پناهی) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 2:43 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
باز بـــوی باورم خـــــاکستریست واژه هـــای دفتــرم خاکستریست پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم هرچــه می گفتند بـــــاور داشــتم مــا به رنگی ساده عادت داشتیم ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی غــرقه در دریــا شدن کار تو نیست شیعه ی مـــولا شــدن کــارتو نیست در صفوف ایســـــتاده بـر نمـــــاز ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز خواستم چیزی بگویم دیــــر شد واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد قصه ی نـــا گفته بسیار است باز دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز دستها را باز در شبـــهای ســـرد هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها می رسد ته مانده ی بشقابــــها سر به لاک خویش بردیم ای دریغ نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا بی خبر مـــاندیم از بـــنیادهــــا صحبت از عدل و عدالت نابجاست ســــود در بازار ابن الو قــتهاست گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا خسته ام خسته از این تکرارهـــا ای کــــه می آیدصدای گــریه ات نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا من بــه در گفتم ولیکن بشنوند نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 3:12 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند) آیونوسفیر چيست و کجاست؟ لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند. لايه آيونوسفير چه ارتباطی به هارپ (HAARP) دارد؟ سیستم هارپ (HAARP) طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد. این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است. این آنتن ها امواج مافوق کوتاه ELF/ULF/VLF را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند. آنتن های هارپ (HAARP) در آلاسکا اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند. با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد) تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟ آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد. برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود. با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد. ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند. توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند: ١- ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس به توسط آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد. ٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست.
٢- با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد. ٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان . طوفان گانو ٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها. ٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد "وهم" در مغز انسانها. ٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره. ٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive). ٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد. ٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک. می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد. با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند. در اين مقاله ما فقط به نکته ١،یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط هارپ اشاره میکنیم. در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران" به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است. نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.
![]()
همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که: ٧/٢٠٨ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧ ٤/٦٣٩ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧ افزایش در دهه اخير برابر با : ٤/٢٠٦ درصد برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.
![]()
٣/١٥٥٩٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧ ٢/١٥٢٠٦ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧ کاهش در دهه اخير برابر با: ٤٦/٢ درصد اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.
![]()
٩/٤٧٧٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧ ٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧ افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠
چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟ در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.
![]()
ياد آور می شويم: زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل" يا "Fault lines" توليد ميگردند. ارگ بم چه شد؟
![]() بم بعد از ٢٠٠٠سال ایستایی؟!
در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام "عادل کهن" (adelkohan) در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم که در زير مشاهده می کنيد: من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس. برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجااشاره کنید.
این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.
دلفین ها چه شدند؟
![]()
در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود. دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد! به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بینالملللی در گزارش خود، ‘عوامل طبیعی’ اعلام كردهاند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و میتواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفینها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمدهاند یا یكی از آنها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمدهاند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كردهاند." ٢/١٢/١٣٨٦
آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟ ![]() آیا این اثر سوختگی نیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند. هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، روسیه و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد. نتايج: همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را به نوسان در می آورد. اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس (Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند. با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند. پیشنهادات برای پیش اخطار: اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید. برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به بروز این زلزله پی برد. زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست. اندازه گيری فرکانسELF/ULF در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است. نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.
![]() ![]()
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 0:32 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از رستورانهای شهر اشغالی تل الربیع (تل اویو) در رژیم صهیونیستی در اقدامی توهین آمیز دستمال هایی را در اختیار مشتریان خود در حین سرو غذا قرار می دهد که بر روی آن آیه شریفه " ان تنصرالله ینصرکم " (آیه 7 سوره مبارکه محمد-ص) نقش بسته است. به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از قدسنا، پایگاه خبری العرب در سرزمین های اشغالی با اعلام این خبر تصاویر این دستمال ها را نیز کاملا شفاف و واضح منتشر کرده است. برپایه این گزارش، دستمالهای یاد شده همچنین منقش به مسجد النبی در مدینه منوره هستند. این دستمال ها معمولا برای پاک کردن میزها پس از سرو غذای مشتری استفاده می شود و پس از آن در کیسه های زباله ریخته می شود. ![]() آیه ی هفت سوره مبارکه ی محمد (ص) با مضمون جهادی است و خداوند در این آیه خطاب به مومنان می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را (همه جا) یاری می کند و ثابت قدم می گرداند. این در حالی است که پیش از این نیز رژیم صهیونیستی اقدام به درج آیایه هایی از قرآن کریم بر بطری ها و قوطی های مشروبات الکلی کرده بود . صهیونیستها همچنین اخیرا برخی آیات قران کریم را در بعضی از اماکن مکروه و حرام نوشته بودند و چندی پیش نیز مسجدی را در نابلس به آتش کشیدند. گفتنی است این برای نخستین بار نیست که غذاخوری های صهیونیست ها در تل آویو به قران و ایات قرآنی توهین می کنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:57 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این مورد بیان کنند. متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند. از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند. گفتنی است گزینه "JA" به معنی "بله" است. پس انتخاب اين گزينه، کليد "Zur Auswertung" را فشار دهيد تا نظر شما تأييد شود. لینک موردنظر: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:53 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سعدي و حافظ از بزرگترين شاعران ايراني هستند كه تا كنون درباره ي موضوعات مختلفي شعر سروده اند.سعدي از نظر به كار گيري قالب هاي نظم و نثر بسيار ماهر بوده و آثار ارزشمندي از خود به جاي گذاشته است.چنانكه كتاب گلستان در هشت باب به نظم و نثر(نثر مسجع و فني) نوشته شده است و تا كنون بيش از چهارصد جمله و بيت از اين كتاب در شمار امثال و حكم آمده است که البته مجال گفتن آن ها نيست.كتاب بوستان سعدي كه در قالب مثنوي(و به تعبيري به تقليد از شاهنامه)و در ده باب سروده شده و به سعدي نامه شهرت دارد.اين كتاب مدينه ي فاضله ي سعدي را ترسيم مي نمايد.جالب است كه از وي غزليات،مواعظ، مراثي،قصايد،مثلثات،قطعات و رباعياتي نيز به جا مانده است.همچنين رسائلي همچون كتاب نصيحه الملوك،رساله ي عقل وعشق و...و نيز تقريرات ثلاثه از اوست.بنابراين،اين استاد سخن در چند قالب شعري شعر سروده و تاليفات بسيار ارزشمندي را در كارنامه ي خود دارد. اما لسان الغيب حافظ شيرازي بزرگترين شاعر در قرن هشتم و به تعبيري بزرگترين شاعر غزلسراي ايراني مي باشد.برخلاف سعدي،اشعار حافظ از نظر قالب شعري تنوع كمتري دارد و بيشتر منحصر به غزل است.حافظ از نظر سير و سلوك عرفاني با شعراي ديگر تفاوت دارد و اين تفاوت در غزليات او هويداست.او تاكنون تاثير عميقي بر زندگي ايرانيان داشته است و انجام دادن كارهايي از قبيل "تفعل زدن" يا " فال گرفتن" به وسيله ي ديوان حافظ جنبه ي تقدسي خاصي به وي بخشيده است. در اين مقاله ابتدا به شرح مختصري از غزليات سعدي (كه به قولي لطيف ترين بخش اشعار سعدي است) و ويژگي هاي معشوق در آن مي پردازيم.سپس با بررسي سير و سلوك عرفاني حافظ،ويژگي هاي منحصر به فرد او را-از ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري- مورد نقد و بررسي قرارداده و در پايان مقايسه، تفاوت ديدگاه اين دو بزرگ شاعر ايران زمين را در مورد معشوق،با ذكر ابياتي چند از كتب ارزشمند "كليات سعدي" و"ديوان حافظ شيرازي" تحليل مي نماييم.در قسمت پيوست به تفكر بيشتر درباره ي غزليات سعدي پرداخته وضمن ارائه ي دلايلي به اين سوال پاسخ مي دهيم كه غزل سعدي عارفانه است يا عاشقانه. ديدگاه سعدي (سيري در تغزل): ديدگاه سعدي به معشوق ديدگاهي تركيبي است.شايد درست نباشد كه بگوييم سعدي نسبت به معشوق همواره ديدگاهي عرفاني داشته است،اما منحصر كردن غزليات سعدي به غزليات عاشقانه،كمي دور از انصاف است.اين حقيقت بر كسي از اهل ادب پوشيده نيست كه معشوق سعدي گاه زميني بوده است و گاه فرا زميني.گاه عرفاني بوده است و گاه غير عرفاني.هر چند غزليات وي بيشتر عاشقانه است تا اينكه عرفاني باشد. در مورد آن دسته از اشعار سعدي كه در يك قالب شعري خاص سروده شده است، قصايد و قطعات شيخ،اكثرا مشتمل بر مواعظ و حكم است و از غزليات و رباعيات هم مقداري همين حال را دارد و بقيه،مغازله و معاشقه است،چنانكه مي توان كليه ي آثار سعدي را به دو قسمت تقسيم كرد:يكي موعظه و حكمت ديگر مغازله و معاشقه البته با رنگ و بويي عرفاني.در مورد غزل ها و قطعات شيخ ترتيبي ذكر شده است كه البته زياد قابل اعتماد نيست: طيبات،بدايع،خواتيم،غزليات قديم،ملمعات و صاحبيه.البته به گفته ي محمد علي فروغي – از بزرگان علم و ادب معاصر- يقين نمي توان داشت كه اين تقسيمات از خود شيخ باشد زيرا در نسخ قديمي اشعار سعدي اين تقسيم بندي ها موجود نيست و... از تامل در غزل هاي شيخ تقريبا يقين حاصل مي شود كه از غزلسرايي مقصودش شاعري و تصنيف و تاليف كتاب نبود،بلكه هر غزل را به طبيعت،بنابر مناسبتي و پيش آمدي و حسب حالي مي سروده است.هر وقت به وصال مي رسيده،شادي خود را به شعر ابراز مي نموده و هر زمان به فراق مبتلا مي شده،به زبان شعر مي ناليده است.و همچنين حالات ديگر و شعر گفتن براي سعدي كاملا مانند آواز خواندن كساني است كه شغلشان آواز خواني نيست و به مقتضاي حال،آوازشان مي آيد يا مرغاني كه از تاثير آب و هوا و حالات زندگاني سر و صدا مي كنند و يك راز دلچسب بودن اشعار هم همين است.سعدي در اشعار خود به تمامي مسائل زندگي ايرانيان پرداخته است و به گفته ي دكتر اسلامي ندوشن : "هيچ حفره اي از حفره هاي زندگي ايرانيان نيست كه بر وي پوشيده باشد." و شايد اين ديد جامع و كامل را از طريق سفراتش به دست آورده باشد.مي توان گفت غزل سعدی حکایت عشق و عرفان است و این حکایت را او به صد زبان، اما غالبا با واژگانی ثابت و با تصاویر و تعابیری معین، باز میگوید.سعدي يك عارف دنبال كرامت نيست،بلكه در بين مردم بودن، بزرگترين دستاور عرفاني اوست و دنيا را غير از خدا نميداند كه از آن بگريزد.البته در مورد اين كه معشوق سعدي زميني بوده است يا خير،سخن بسيار است كه بخشي از آن در قسمت ضميمه آمده است.
ديدگاه حافظ (سيري در عرفان): ديدگاه حافظ نسبت به معشوق،ديدگاهي عرفاني است.بدين منظور،براي شناخت اين ديدگاه و درك اين عقيده ي حافظ،بايستي با عرفان موجود در شعر حافظ آشنا شد.به گفته ي استاد مطهري :" راه شناخت حافظ و اشعار او منحصر به دو طريق است: يكي از طريق شناخت زندگي او و ديگر از راه مطالعه ي ديوان او. " ديوان حافظ يك ديوان عرفاني است.در حقيقت يك كتاب عرفان است،بعلاوه ي فن شعر.به عبارت ديگر،ديوان حافظ عرفاني است آميخته با هنر. ديواني است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر به زبان سراينده جاري گشته است.اگر بخواهيم درباره ي عرفان حافظ بحث كنيم،اول بايد به اين نكته توجه كنيم كه عرفان عملي عبارت است از طي منازل سلوك از بدايات تا نهايات.به عبارت ديگر،حالات و مقامات انساني است از اولين مرحله ي تنبه و بيداري تا آخرين مرحله كه "فنا في الله" و محو شدن در معشوق است، و به عبارت ديگر،حالات و مقامات انسان است در مسير به سوي حق از اولين منزل (كه عرفا آن را منزل "يغظه" نام مي نهند، يعني منزل بيداري)تا به آخرين منزل كه منزل وصول به حق يا به تعبيري رسيدن به معشوق حقيقي است( و عرفا آن را تعبير به "توحيد" مي كنند) و اين مرحله ي انسان كامل از نظر عرفاست . يعني از نظر عارف،توحيد حقيقي جز با وصول به حق حاصل نمي شود.چنانكه مي دانيم،عرفا از قديم الايام به نظريه ي وصول به حق اعتقاد داشته و همه ي شرايع را براي چنين نهايت و نتيجه اي مي دانستند و در كتب خود،اين منازل و مقامات را شرح داده اند كه خود نوعي روانشناسي تجربي و آزمايش رواني است.براي مثال،خواجه عبدالله انصاري شرح منازل السائلين را به صورت صد منزل بيان كرده و آن را ده منزل ده منزل كرده است كه به تدريج از بدايات شروع و به نهايات منتهي مي گردد.از نظر عرفا،اين مسئله يك مسئله ي تجربي و آزمايشي است،يعني در ميان علومي كه ما از گذشته داريم،بيش از هر علمي شبيه تر به علوم امروزي از نظر متكي بودن به تجربه و آزمايش همين عرفان عملي است و مگر جز اين است كه هدف انسان در طول تاريخ بشريت، رسيدن به معشوق ازلي بوده است؟ امروزه از عرفان عملي به عنوان تجربيات دروني تعبير مي كنند.تعبيرات شاعراني چون اقبال لاهوري از عرفان عملي اينگونه است كه از سير و سلوك تعبير به تجربه مي كنند و اين از نظر روانشناسي، يك داوري ناشناخته است.هر روانشناسي اساسا نمي تواند روانشناسي عرفاني را درك كند،به اين علت كه تا فردي عملا وارد اين وادي نشده باشد و به اين دنياي روح ورود نداشته باشد،چه چيزي را مي خواهد آزمايش كند و مورد بررسي قرار دهد؟ يعني هر كسي توانايي درك سير و سلوك عرفاني را ندارد،چه از نظر ورود به اين وادي و رسيدن به تكامل و چه از نظر روانكاوي افرادي كه در اين مسير حركت كرده اند و به قول حافظ : "گوش نا محرم نباشد جاي پيغام سروش" و يا در جاي ديگر مي گويد : "نكته ها هست بسي محرم اسرار كجاست" تنها يك روانشناس سالك و عارف مي تواند ادعا كند كه قادر است روانشناسي عرفاني را بيان كند و توضيح دهد. يك روانشناس در هر مكان و زمان بايستي معتقد به حالات رواني و عرفاني باشد و بيماران خود را بيشتر از نظر عرفاني مطالعه نمايد و اين تعريف مي تواند تعريف مناسبي از "حافظ" باشد. مسئله ي عرفان عملي كه همان مسئله ي انسان و شناخت انسان است،مسئله ي بسيار مهمي است كه در اشعار حافظ نفوذ فراوان داشته است.شناخت انسان از اولين مرحله كه مرحله ي خاكي بودن است،تا آن مرحله كه قران كريم "لقا في الله" مي نامد،در جاي جاي ديوان حافظ قابل درك است.حال چنانچه بخواهيم درباره ي عرفان حافظ بحث نماييم،قسمتي از بحث مربوط به اين است كه حافظ در اين وادي كه ما از "اي انسان!همانا تو به سوي پروردگارت سخت كوشنده اي،پس او را ملاقات خواهي كرد." آن تعبير به وادي ناشناخته ي سير و سلوك كرديم چه گام هايي برداشته است و چه حالات و مقاماتي از عرفان را در شعر خويش منعكس نموده است و در يك كلام،معشوق چه تاثيري بر زندگي و اشعار و به طور كلي سير و سلوك حافظ داشته است. اما پس از عرفان عملي،نوبت به عرفان نظري مي رسد.عرفان نظري يعني جهان بيني عرفاني و چيزي شبيه به فلسفه است.عرفان نظري،بينش خاصي است در مورد هستي و انسان. بينش عرفاني يعني آن نظري كه عارف و عرفان درباره ي جهان و هستي دارد كه به طور مسلم با نظر هر فيلسوفي مختلف و متباين است. يعني عرفا جهان بيني خاصي دارند كه با ساير جهان بيني ها متفاوت است. جهان بيني خاصي درباره ي خدا،درباره ي هستي،درباره ي صفات يگانه معشوقشان و درباره ي انسان. در واقع عرفان نظري اين است كه معشوق در نظر عارف چگونه توصيف و شناخته مي شود. عرفان نظري در حقيقت از پايه هاي بينش عرفاني است كه بعضي هم آن را به عرفان فلسفي تعبير مي كنند.لازم به ذكر است كه آغاز عرفان نظري از زماني است كه عرفان به صورت يك فلسفه و يك بيان و يك بينش درباره ي وجود هستي مطرح شد. محور عرفان و تفكر عرفاني "وحدت وجود" مي باشد.يعني "همه از خدايند و به سوي او باز مي گردند" يا به تعبيري انسان بايد "چشم دل" را باز كند تا جلوه ي "آب صاف" را در "گل و خار" مشاهده نمايد. و شايد اين محور عرفان است كه بيش از هر چيز آن را به مذهب نزديك مي نمايد و حقيقت "لاالله الا الله" را در اذهان زنده مي نمايد.البته ذكر اين نكته لازم است كه در ديوان حافظ ابياتي وجود دارد كه حافظ در آن ها ممدوح خود را معشوق خطاب مي كند،هر چند اين معشوق يك معشوق زميني باشد.همچون غزل معروفي از او با مطلع: "روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد" كه در مدح شاه شيخ ابو اسحاق اينجو- حاكم وقت شيراز در زمان حافظ - مي باشد و در آن كلماتي چون: روز،باد بهار،كله گوشه ي گل،ساقي و...را در وصف شاه ابو اسحاق بكار برده است.از اين رو،افراد زميني نيز مي توانند در مقام معشوق حافظ قرار گيرند.اما صرفنظر از شرايط مكاني و زماني و با توجه به سير عرفاني موجود در شعر حافظ والبته با تكيه بر اعتقادات قوي او از آغاز- از جمله اينكه قرآن كريم را از حفظ بوده است و از اين رو او را حافظ مي گويند- به جرات مي توان گفت كه مفهوم معشوق در غالب غزليات وي معشوقي عرفاني است نه يك معشوق زميني.معشوقي توانا كه "سنگ خارا در كف او موم است" يقينا زميني نيست .ابياتي از اين دست از جمله ابياتي مي باشند كه به وضوح بيان مي نمايند: معشوق حافظ همان يگانه معشوق حقيقي است كه مقصد و مقصود آدميان است.
مقايسه ي ديدگاه سعدي و حافظ : در دو قسمت قبل به بررسي مختصري از تفاوت هاي معشوق از ديدگاه سعدي و حافظ پرداخته شد.(از جمله عرفاني بودن يا نبودن معشوق،زميني يا فرا زميني بودن او و تفاوت هاي شعري كلي) در اين قسمت سعي بر اين است كه در مورد ساير تفاوت ها به تفصيل سخن گفته شود. نخست ازنحوه ي بيان شروع مي كنيم. حافظ سعي دارد كه همواره معشوق را در پس پرده اي از ابهام معرفي نمايد.ابهامي كه جز براهل فن،بر ديگران پوشيده است.براي مثال،بيشترين آرايه ي به كار رفته در شعر حافظ ايهام است و به نظر مي رسد حافظ علاقمند بوده است كه با سرودن غزلياتش،بيش از يك مفهوم را به مخاطبان منتقل كند و يا به عبارتي به گونه اي شعر بسرايد كه هر كس متناسب با درك و فهم خود از آن استنباط نمايد.مثلا غزلياتي با مطلع هاي زير: در دير مغان آمد يارم قدحي در دست مست از مي و مي خواران از نرگس مستش مست ما را ز خيال تو چه پرواي شرابست خم گو سر خود گير،كه خمخانه خراب است خسروا گوي فلك در خم چوگان تو باد ساحت كون و مكان عرصه ي ميدان تو باد ساقيا بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت كار چراغ خلوتيان باز درگرفت كه مفاهيم آن ها به راحتي قابل درك نيست و نمي توان به ظاهر اين ابيات اعتنا كرد و درك آن ها براي هر انساني ميسر نيست،بلكه تنها كساني مي توانند مفاهيم واقعي آن ها را دريابند كه آگاه از سير عرفاني حافظ و مسلط به تمامي اشعار وي باشند.(به عنوان مثال،اگر به ظاهر اين ابيات بنگريم،به نظر مي رسد كه به دليل وجود مي،خم،خمخانه، و... با اشعاري برخلاف عقايد اسلامي سر و كار داريم،حال آنكه حافظ در جاي ديگري مي گويد: "دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند" ويا مي گويد: "آبي كه خضر حيات ازو يافت در ميكده جو كه جام دارد" پس درمي يابيم كه در به كار بردن كلمات مي،پيمانه،ميكده و ... معاني ظاهري آن ها مد نظر نبوده است.) اين موضوع در مورد سعدي كاملا متفاوت است.سعدي قصد دارد توصيف معشوق را آنقدر ساده بيان نمايد كه درك آن حتي بر هيچ كودكي دشوار نباشد.چون سعدي معتقد است كه معشوق اازلي منحصر به عده اي از اهل ادب نيست،بلكه متعلق به تمامي انسان هاست.خواه كودك باشند يا بزرگسال،اهل ادب باشند يا نه و...دكتر اسلامي ندوشن درباره ي بيان گيراي سعدي مي گويد: "سخن سعدي به سخن همه شبيه است و سخن كسي به سخن سعدي شباهت ندارد." در واقع اشعار سعدي ويژگي "سهل و ممتنع بودن" را داراست و اين سهل و ممتنع بودن اشعار در توصيف معشوق نيز استفاده شده است. مثلا غزلياتي در وصف معشوق با مطلع هاي زير: من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي عهد بستن از آن به كه ببندي و نپايي روي تو خوش مي نمايد آينه ي ما كاينه پاكيزه است و روي تو زيبا مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا گر تو شكيب داري طاقت نماند ما را دل هر كه صيد كردي نكشد سر از كمندت نه دگر اميد دارد كه رها شود ز بندت و ديگر ابياتي كه معاني آن ها به راحتي درك مي شود. يكي ديگر از تفاوت هاي معشوق در شعر سعدي و حافظ اين است كه شكايت حافظ از فراق و جدايي غالبا داراي اين مضمون مي باشد كه حافظ وجود خود را در بسياري از اوقات مقصر مي شمارد و مجازات را حق خود مي داند.ولي سعدي غالبا در فراق خود را بي گناهي مي پندارد كه مستحق مجازات نيست! مثلا حافظ به معشوق خود مي گويد: به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است بكش به غمزه كه اينش سزاي خويشتن است چو گل{عشق} به دامن از اين باغ مي بري حافظ چه غم ز ناله و فرياد باغبان{معشوق} داري ولي سعدي اين گونه معشوق را مورد خطاب قرار مي دهد: ماهرويا روي خوب از من متاب بي خطا كشتن چه مي بيني صواب؟ نه چنين حساب كردم چو تو دوست مي گرفتم كه ثنا و حمد گوييم و جفا و ناز باشد؟ و در جايي ديگر مي گويد: به هرزه در سر او روزگار كردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد به زير بار تو،سعدي چو خر به گل درماند(!) دلت نسوخت كه بيچاره بار من دارد؟ (البته ذكر اين مطلب ضروري است كه اين شيوه ي مقايسه كمي سطحي به نظر مي رسد و در برگيرنده ي همه ي اشعار عاشقانه ي اين دو شاعربزرگ نمي شود) حافظ در وصف معشوق به طور هنرمندانه اي از آرايه ي ايهام استفاده مي نمايد.مثلا در غزلي با اين مطلع: ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست حال هجران تو چه داني كه چه مشكل حاليست كه ايهام در كلمه ي ماه مشهود است و يا ايهام در ابيات زير كه مخاطب آن ها معشوق است تاب بنفشه مي دهد طره ي مشك ساي تو پرده ي غنچه مي درد خنده ي دلگشاي تو بگذر ز كبر و ناز كه ديده است روزگار چين قباي قيصر و طرف كلاه كي(ايهام تناسب) ولي سعدي براي زيبا ساختن شعر عاشقانه ي خود غالبا از آرايه هاي قابل درك تري چون حسن تعليل استفاده مي نمايد.شايد علت استفاده ي فراوان سعدي از اين آرايه ها اين است كه شعر را متناسب با درك همگان مي نمايد( حفظ ويژگي سهل و ممتنع بودن) مثلا در غزل معروف اكسير عشق مي گويد: گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد؟ اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم كه از زرد شدن چهره اش تعبيري شاعرانه مي كند و بدان افتخار مي كند.و يا بيت: بنده وار آمدم به زنهارت كه ندارم سلاح پيكارت همچنين در غزل ديگري اين گونه سخن مي گويد: افسوس بر آن ديده كه روي تو نديده است يا ديده و بعد از تو به رويي نگريده است اي عاقل اگر پاي به سنگيت برآيد فرهاد بداني كه چرا سنگ بريده است به طور كلي در به كار بردن آرايه در غزليات حافظ،نوعي افراط در به كار بردن آرايه-البته به طور هنرمندانه- ديده مي شود،حال آنكه سعدي به حد اعتدال از آرايه ها استفاده نموده و همواره مخاطبانش را در نظر گرفته است و اشعاري در وصف معشوق سروده كه براي همه ي اقشار جامعه قابل هضم باشد.(بر اين اساس مي توان شعر سعدي را سهل و ممتنع و شعر حافظ را صعب و ممتنع دانست!)
غزليات سعدي(عرفان يا تغزل؟؟؟) همان طور كه گفته شد،در توضيح غزليات سعدي،سخن بسيار است.به جرات مي توان گفت تاكنون هيچ دليل قانع كننده اي مبني براثبات عارفانه يا عاشقانه بودن غزليات سعدي ذكر نشده است. دليل اين مطلب كاملا واضح است: هنوز راه مشخصي براي تفكيك و تمييز شعر عارفانه از شعر عاشقانه وجود ندارد و به همين دليل بسياري از صاحب نظران تنها از روي ذوق خود در اين باره اظهار نظر كرده اند ! بر همين مبنا متاسفانه به تازگي عقيده ي بي پايه و اساسي در اين باره به وجود آمده است كه مي گويد: " معشوق در غزليات سعدي بهطور قطع زميني بوده است،اما اين معشوق صفات انساني واضحي ندارد و نميشود تشخيص داد ممدوح واقعي او يك عالم ديني است يا شخص ديگر." اما از نظر برخي ادبا(از جمله دکتر سعيد حميديان) گفته ي فوق كاملا بي اساس است. تعيين زميني بودن معشوق سعدي از روي غزليات او،به اين راحتي قابل فهم نيست. به اين ابيات توجه كنيد: گرش ببيني و دست از ترنج بشناسي روا بود كه ملامت كني زليخا را گر مخير بكنندم بقيامت كه چه خواهي دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را گر سرم مي رود از عهد تو سر باز نپيچم تا بگويند پس از من كه به سر برد وفا را آرزو مي كندم شمع صفت پيش وجودت سراپاي بسوزند من بي سر و پا را در آن نفس كه بميرم،در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان،كه خاك كوي تو باشم به وقت صبح قيامت كه سر زخاك برآرم به جست و جوي تو خيزم به گفت و گوي تو باشم حديث روضه نگويم،گل بهشت نبويم جمال حور نجويم،دوان به سوي تو باشم نه دراين عالم دنيا كه در آن عالم عقبي همچنان بر سر آنم كه وفادار تو باشم به قياس در نگنجي و به وصف درنيايي متحيرم در اوصاف جمال و روي زيبت به زير بار توسعدي چو خر به گل در ماند دلت نسوخت كه بيچاره بار من دارد{بار: بار امانت} آنكس كه دلي دارد آراسته ي معني گر هر دو جهان باشد،در پاي يكي ريزد
ابيات فوق تنها بخشي از صدها بيتي است كه در غزليات سعدي رنگ و بوي عرفاني دارد.با اين حال،چطور ممكن است كه عشق سعدي زميني باشد؟ و از آن جالب تر متخصص نماياني هستند كه بر اساس ادعاهاي واهي سعي دارند نشان دهند عشق سعدي زميني بوده است.(البته توضيح در مورد ريشه ي اين تفكر از بحث اين مقاله خارج است).عشقي كه در آن شخص،دست از ترنج نمي شناسد حاضر است به خاطر آن فردوس را رها نمايد،آرزويش فنا در معشوق است و حتي پس از مرگ آرزوي وصال دارد،هرگز نمي تواند عشقي زميني باشد.حال به اين غزل توجه كنيد: بگذار تـا مقابل روی تــو بگــذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور بـــه كه طاقت شــوقت نیــاوریـــم روی ار به روی ما نكنی، حكم از آن تست باز آ كه روی در قـــدمـــانــت بگستـــریم ما را سری است با تو كه گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من از خاك بیشترنه، كه از خاك كمتریم ما با توییم و با تو نه ایم، اینت ابوالعجب در حلقه ایم با تو و چون حلقه بـــر دریم نه بوی مهر می شنویم از تو، ای عجب نــه روی آن كه مهــر دگــر كــس بپـــروریم از دشمنـان بــرنــد شـــكایت بـــه دوستـــان چون دوست دشمن است شكایت كجا بـریم ما خــود نمی رویم دوان از قفــای كس آن می برد كه ما به كمندی وی اندریم سعدی تو كیستی؟ كه درين حلقه ي كمند چندان فتاده اند كه مــا صیـــد لاغــریــــم چطور مي توان اين غزل را عاشقانه دانست و نه عارفانه؟؟؟ آيا در سرتاسر ادبيات عرفاني ايران زمين غزلي به اين اندازه عرفاني وجود دارد؟ اما با وجود اينكه ابياتي در شعر حافظ وجود دارد كه به هيچ وجه نمي توان آن ها را به خداوند نسبت دادهمچون غزل معروفي با اين مطلع: "اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت جانم بسوختي و به دل دوست دارمت" (كه واضح است شاعر شخصي غير خدا را به خدا سپرده است) كمتر كسي وجود معشوق مادي را براي حافظ در نظر مي گيرد.(و يا سطحي از روي آن مي گذرند) شايد علتش اين تفوت در نگرش و تبعيض قائل شدن بين شعرا اين باشد كه تنها" بخشي از ادبا"در اين زمينه صاحب نظر هستند و نه "مردم معمولي" و شعر حافظ از نظراين دسته از ادبا برتر از شعر سعدي است.(همچنين ممکن است بعضي عقايد مذهبي خاص ريشه ي اين تفاوت باشد که البته ذکر آن ها در اين مقاله ضروري به نظر نمي رسد.) جاي تاسف است كه مقوله بندی غزل های سعدی حتی در حد عارفانه یا عاشقانه بودن تا به حال صورت نگرفته و هر كسی از ظن خودش، یار موضوع شده است ونيز جاي بسي تامل است كه شاعري مانند حافظ در نظر بسياري از ما ايرانيان به بتي تبديل شده است و آنقدر جنبه ي تقدس يافته است كه همواره با نام "حضرت حافظ " از او ياد مي شود ! دكتر سعید حمیدیان در كتاب «سعدی در غزل» بسیاری از غزل های سعدي را كه دیگران صرفاً عاشقانه خونده اند از عالی ترین نمونه های غزل عارفانه در تاریخ شعر فارسی می داند و می كوشد تا با بهره گیری از علایمی كه آنها را نشانه ي كمابیش قانع كننده ي عارفانگی شعر می داند این معنی را اثبات و تحلیل كند. (همان طور كه گفته شد توضيح كامل اين مطلب در اين مقاله نمي گنجد و بايد مقالات بسياري نوشته شود تا جلوي اين تفكر نادرست گرفته شود و پيش نياز اين موضوع ارائه ي تعريف و معيار دقيقي از عرفان و تغزل و راه تفكيك آن ها مي باشد.) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 10:37 توسط ارشک
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از معروفترین شهرهایی که گفته میشود ارواح و اشباح در آن رفت و آمد دارند شهر قدیمی همیشه داستانهای زیادی در مورد دیده شدن ارواح و یا شنیدن صداهای عجیب و غریب لازم به ذکر است که در متن فوق از هیچ منبعی نامی برده نشده است! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 5:12 توسط ارشک
|
|
||